پندنامه سعدی – ۵

زبان در دهان ای خردمند چیست؟       کلید   در  گنج   صاحب   هنر
چو در بسته باشد چه داند کسی     که جوهر فروشست* یا پلیه ور**

گلستان، ص۳۵

* جواهر فروش
** خُرده فروش

عشق نامه سعدی – ۱

«گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی؟»

«شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن!
تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی»

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان که دل اهل نظر برد که سریست خدایی
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان این توانم که بیایم به محلت به گدایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی
روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی
خلق گویند برو دل به هوای دگری ده نکنم خاصه در ایام اتابک دو هو

خردنامه سعدی – ۲

تن آدمی شریف است ، به جان آدمیت
نه همین لباس زیبا ست ، نشان آدمیت

اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت ؟

خور و خواب و خشم و شهوت ، شغب است و جهل و ظلمت
َحیَوان خبر ندارد ز جهان آدمیت

به حقیقت آدمی باش ، وگرنه مرغ باشد
که همی سخن بگوید ، به زبان آدمیت

مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی ؟
که فرشته ره ندارد ، به مقام آدمیت

اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی ، به روان آدمیت

رسد آدمی به جایی ، که بجز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است ، مکان آدمیت

َطیَران مرغ دیدی ؟ تو ز پای‌بند شهوت
به در آی تا ببینی ، َطیَران آدمیت

نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم
هم از آدمی شنیدیم ، بیان آدمیت

سعدی رضی الله عنه

پندنامه سعدی – ۴

کنونت که امکان گفتار هست     بگو ای برادر به لطف و خوشی
که فردا چو پیک اجل در رسد     به حکم ضرورت زبان درکشی

گلستان، ص۳۵

پندنامه سعدی – ۳

«یکی از حکما، شنیدم که می گفت: هر کسی به جهل خویش اقرار نکند، مگر آن کسی که چون دیگری در سخن باشد همچنان تمام نا گفته، سخن آغاز کند.»

سخن را سر است ای خردمند و بن       میاور سخن در میان سخن
خداوند تدبیر و فرهنگ و هوش        نگوید سخن، تا نبیند خموش

(گلستان شیخ سعدی، باب چهارم، در فواید خاموشی، حکایت هفتم)

پندنامه سعدی – ۲

اگر چه پیش خردمند خامشی ادبست

….. به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی

دو چیز طیره* عقلست دم فروبستن

….. به وقت گفتن و، گفتن به وقت خاموشی

گلستان، صفحه۳۵

* طیره =  سبکی، خفّت

خردنامه سعدی – ۱

« از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم؟ »

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوقست در جدایی و جورست در نظر هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست بازآ که روی در قدمانت بگستریم
ما را سریست با تو که گر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم
ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجب در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم
نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم
از دشمنان برند شکایت به دوستان چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم
ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم
سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم

پندنامه سعدی – ۱

« مزن تا توانی به گفتار دم
نکو گوی، گر دیر گویی چه غم »

«بیندیش و آنگه برآور نفس
و زان پیش بس کن که گویند بس»

گلستان، صفحه۳۸

«عشق در غزل سعدی»

حمید جعفری / رادیو کوچه

روز پنج‌شنبه دوم اردیبهشت ماه،  همایش یک‌روزه «سعدی در غزل» با حضور جمعی از پژوهش‌گران در محل شهر کتاب مرکزی تهران برگزار شد. در این همایش که به مناسبت روز بزرگ‌داشت سعدی در شهر کتاب برگزار می‌شد چهره‌هایی چون دکتر «رضا داوری اردکانی»، دکتر ‌«نصراله پورجوادی»، دکتر «مریم حسینی»، دکتر «امیرعلی نجومیان»، دکتر «سعید حمیدیان»، دکتر «سعید سعید‌پور»، دکتر «مهدی محبتی»، دکتر «محمود فتوحی»، «کورش کمالی سروستانی»، «مهدی فیروزان»، «صفر عبداله»، دکتر «ضیا موحد»، دکتر «اصغر دادبه» و دکتر «ابراهیم خدایار» حضور داشتند. در سعدی نامه‌ی این هفته گزیده‌ای از سخنان دکتر امیرعلی نجومیان را خواهید شنید. این سخن‌رانی «واسازی عشق در غزل سعدی» نام داشت.

هم‌چنین یکی از زیباترین حکایات گلستان سعدی که در باب هفتم آن که «در تاثیر تربیت»  نام دارد را نیز در این‌جا خواهید شنید.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

دانلود فایل صوتی

«ترسیم هندسی غزلیات سعدی به‌سان مثلث»

حمید جعفری / رادیو کوچه

اگر بخواهیم غزلیات سعدی را ترسیم هندسی کنیم، به باور من، مثلثی را باید در نظر بگیریم که سه ضلع دارد. هر یک از اضلاع این مثلث گویای یک شاخص و عنصر اصلی در غزلیات سعدی است. تلفیق این عناصر، غزل روان و دل‌نشین سعدی را می‌آفریند. یک عنصر یا ضلع آن اندیشه و فکر سعدی است که از آن می‌توان به نبوغ اندیشگی یا فکری سعدی یاد کرد. عنصر دیگر نبوغ شاعری و شگردهای هنری اوست. ضلع یا زاویه سوم نیز نبوغ زبانی است. ما چندان به این بخش از هنر سعدی نپرداخته‌ایم و بسیاری از واژه‌ها و اصطلاحات زبان او را نمی‌شناسیم.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

دانلود فایل صوتی

آن‌چه بازگو شد بخشی از سخنان دکتر فرح نیازکار استاد دانشگاه و سعدی‌پژوه بود که در بیستمین درس گفتار سعدی که به «زبان سعدی در غزل» اختصاص داشت، در شهرکتاب مرکزی برگزار شد. پایان‌نامه دکتری وی «زبان سعدی در غزل» نام دارد و در آستانه نشر توسط انتشارات «هرمس» است.

دکتر نیازکار در ادامه این‌گونه بیان می‌کند که:« شعر فارسی در خراسان بزرگ زاده شد و در قالب حماسی رو به تکامل گذاشت. اما علاوه‌بر این قالب، دو ویژگی دیگر داشت که آن را رو به تکامل بیشتر برد. از آن دو ویژگی یکی را می‌توان شاخه‌ی «عارفانه» دانست و دیگری را شاخه‌ی «عاشقانه». این شعر، با چنین ویژگی‌هایی، در قرن هفتم و در شیراز به سعدی می‌رسد و او آن را به اوج می‌رساند. از این رو شاید، با اندکی تسامح، بتوان تاریخ ادبیات فارسی را به دوره‌ی پیش از سعدی و پس از سعدی تقسیم‌بندی کرد. تنها ستاره‌ای هم که پس از او توانست بدرخشد، «حافظ» بود.

حافظ نیز تکیه بر داشته‌های سعدی داشت و از این راه بود که نام بلندی یافت. اگر چه زبانی که شاعران و نویسندگان خراسان استفاده می‌کردند، زبانی فاخر بود، اما به دلیل نقطه ضعف‌هایش، نمی‌توانست به زبان معیار تبدیل شود. این سعدی بود که با تکیه بر واقعیات اجتماعی و سنت‌های فرهنگی و هم‌چنین تجربیات شخصی و خلاقیت هنری، توانست به گونه‌ای هوش‌مندانه این زبان را بدل به زبان معیار کند. در بخش نثر، «گلستان» اوج چنین زبانی است و در بخش شعر، غزلیات اوج دیگری است. اما ظرافت‌های کار سعدی هنگامی مشخص می‌شود که ما سیر غزل را از آغاز، یعنی اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم، بررسی کنیم و تغییراتی را که سعدی در آن می‌دهد، مورد توجه قرار دهیم.

موسیقی‌ای که در این برنامه می‌شنوید اثری بود به نام نقش خیال به آهنگ‌سازی «علی قمصری» و خوانندگی «همایون شجریان» که در مهرماه سال ۱۳۸۴ منتشر شد. نکته‌ی بارز این موسیقی استفاده ی گسترده از سازهای موسیقی کلاسیک و راک مانند گیتار، ویولون و حتا کنترباس است که در زمان انتشار آن نقد‌های مثبت و منفی فراوانی بر همایون شجریان برای استفاده از این سازها در موسیقی سنتی وارد آمد. این اثر در دست‌گاه «نوا» که یکی از سخت‌ترین دست‌گاه‌های موسیقی سنتی ایران است تنظیم شده و حتمن متعجب خواهید شد اگر بدانید که علی قمصری، این قطعات را در سن ۲۲ سالگی آهنگ‌سازی کرده است. نوازندگان این آلبوم عبارتند از:

مصباح قمصری، کلارینت، دودوک

نیما رحمتی، کمانچه

نوید جابری، تنبور

حامد زند کریم‌خانی، تنبک

گلناز خاضعی، دف، دهل

عرفان شهرآبادی، نی

بهزاد احمدی، طبلا

امیر حسین طریقت کوزه، تنبک تصنیف  «توبه شکن»

هیرش نقش‌بندی، کاسوره

علی قمصری، تار، بم تار، عود، سه تار، گیتار

مازیار ظهیرالدینی، ویلن

علی جعفری، ویلن

پیام طونی، ویلن، آلتو، سولیست تصنیف”دوای دل”

امیر پورخلجی، ویلن، آلتو، ویلنسل، سولیست”مقدمه نوا”

علی‌رضا خورشیدفر، کنتر باس