عشق نامه سعدی – ۶۲

تو پرده پیش گرفتی وز اشتیاق جمالت

ز پرده ها به در افتاد رازهای نهانی

به آتش تو نشستیم و دود شوق بر آمد

تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی

غزل ۶۱۵

عشق نامه سعدی – ۶۱

عیب جویانم حکایت پیش جانان گفته اند

من خود این پیدا همی گویم که پنهان گفته اند

دشمنی کردند با من لیکن از روی قیاس

دوستی باشد که دردم پیش درمان گفته اند

غل۲۲۳

عشق نامه سعدی – ۵۷

بسته‌ام از جهانیان بر دل تنگ من دری
تا نکنم به هیچ کس گوشه چشم خاطری
گر چه تو بهتری و من از همه خلق کمتری
شاید اگر نظر کند محتشمی به چاکری

باک مدار سعدیا گر به فدا رود سری
هر که به معظمی رسد ترک دهد محقری

دیوان اشعار، غزل۵۵۵