عشق نامه سعدی – ۵۷

بسته‌ام از جهانیان بر دل تنگ من دری
تا نکنم به هیچ کس گوشه چشم خاطری
گر چه تو بهتری و من از همه خلق کمتری
شاید اگر نظر کند محتشمی به چاکری

باک مدار سعدیا گر به فدا رود سری
هر که به معظمی رسد ترک دهد محقری

دیوان اشعار، غزل۵۵۵

خردنامه سعدی – ۲۴

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز
مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

عشق نامه سعدی – ۵۴

نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی
که به دوستان یک‌دل، سر دست برفشانی
نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو
که به تشنگی بمردم، بر آب زندگانی

_غزل۶۱۷