پندنامه سعدی – ۶

به  چه  کار  آید ز گل طبقی ؟           از گلستان من ببر ورقی
گل همین پنج روز شش باشد   وین گلستان همیشه خوش باشد

گلستان، ص۳۷

پندنامه سعدی – ۵

زبان در دهان ای خردمند چیست؟       کلید   در  گنج   صاحب   هنر
چو در بسته باشد چه داند کسی     که جوهر فروشست* یا پلیه ور**

گلستان، ص۳۵

* جواهر فروش
** خُرده فروش

عشق نامه سعدی – ۱

«گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی؟»

«شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن!
تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی»

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان که دل اهل نظر برد که سریست خدایی
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان این توانم که بیایم به محلت به گدایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی
روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی
خلق گویند برو دل به هوای دگری ده نکنم خاصه در ایام اتابک دو هو

خردنامه سعدی – ۲

تن آدمی شریف است ، به جان آدمیت
نه همین لباس زیبا ست ، نشان آدمیت

اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت ؟

خور و خواب و خشم و شهوت ، شغب است و جهل و ظلمت
َحیَوان خبر ندارد ز جهان آدمیت

به حقیقت آدمی باش ، وگرنه مرغ باشد
که همی سخن بگوید ، به زبان آدمیت

مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی ؟
که فرشته ره ندارد ، به مقام آدمیت

اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی ، به روان آدمیت

رسد آدمی به جایی ، که بجز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است ، مکان آدمیت

َطیَران مرغ دیدی ؟ تو ز پای‌بند شهوت
به در آی تا ببینی ، َطیَران آدمیت

نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم
هم از آدمی شنیدیم ، بیان آدمیت

سعدی رضی الله عنه

پندنامه سعدی – ۳

«یکی از حکما، شنیدم که می گفت: هر کسی به جهل خویش اقرار نکند، مگر آن کسی که چون دیگری در سخن باشد همچنان تمام نا گفته، سخن آغاز کند.»

سخن را سر است ای خردمند و بن       میاور سخن در میان سخن
خداوند تدبیر و فرهنگ و هوش        نگوید سخن، تا نبیند خموش

(گلستان شیخ سعدی، باب چهارم، در فواید خاموشی، حکایت هفتم)

پندنامه سعدی – ۲

اگر چه پیش خردمند خامشی ادبست

….. به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی

دو چیز طیره* عقلست دم فروبستن

….. به وقت گفتن و، گفتن به وقت خاموشی

گلستان، صفحه۳۵

* طیره =  سبکی، خفّت

«عشق در غزل سعدی»

حمید جعفری / رادیو کوچه

روز پنج‌شنبه دوم اردیبهشت ماه،  همایش یک‌روزه «سعدی در غزل» با حضور جمعی از پژوهش‌گران در محل شهر کتاب مرکزی تهران برگزار شد. در این همایش که به مناسبت روز بزرگ‌داشت سعدی در شهر کتاب برگزار می‌شد چهره‌هایی چون دکتر «رضا داوری اردکانی»، دکتر ‌«نصراله پورجوادی»، دکتر «مریم حسینی»، دکتر «امیرعلی نجومیان»، دکتر «سعید حمیدیان»، دکتر «سعید سعید‌پور»، دکتر «مهدی محبتی»، دکتر «محمود فتوحی»، «کورش کمالی سروستانی»، «مهدی فیروزان»، «صفر عبداله»، دکتر «ضیا موحد»، دکتر «اصغر دادبه» و دکتر «ابراهیم خدایار» حضور داشتند. در سعدی نامه‌ی این هفته گزیده‌ای از سخنان دکتر امیرعلی نجومیان را خواهید شنید. این سخن‌رانی «واسازی عشق در غزل سعدی» نام داشت.

هم‌چنین یکی از زیباترین حکایات گلستان سعدی که در باب هفتم آن که «در تاثیر تربیت»  نام دارد را نیز در این‌جا خواهید شنید.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

دانلود فایل صوتی

«در فضیلت قناعت»

قرن ششم و هفتم هجری ، دوره‌ی عجیبی برای سرزمین پهناور ایران است. از لحاظ تاریخی، خاک ایران در سیطره‌ی اسبان مغول و تاتار به یغما می‌رود. در شرایطی که شهرهایی چون نیشابور، ویران می‌شود و به فرمان مغولان بر ویرانه‌های آن آب انداخته می‌شود تا حتا اثری از جانوران هم به جای نماند، بزرگان ادبیات پارسی یک به یک شاه‌کارهای خود را ارایه می‌کنند. ادامه خواندن «در فضیلت قناعت»

امام خمینی در وصف سعدی شیرازی می گوید :

شاعر اگر سعدی شیرازی است  –   بافته های من و تو بازی است