پندنامه سعدی – ۱۲

رقم بر خود به نادانی کشیدی   #   که نادان را به صحبت برگزیدی

طلب کردم ز دانای یکی پند      #   مرا فرمود به نادان مپیوند

که گردانای دهری، خر بباشب   #   وگر نادانی، ابله تر بباشی

_گلستان ص۱۹۸

خردنامه سعدی – ۷

اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت ؟

خردنامه سعدی – ۴

«هرکه عیب دگران پیش تو آورد و شمرد
بی‌گمان عیب تو نزد دگران خواهد برد»

گلستان، باب دوم، در اخلاق درویشان

پندنامه سعدی – ۹

پرتو  نیکان  نگیرد هر که بنیادش  بد است
تربیت نااهل را چون گِزدکان* بر گنبد است

گلستان، ۴۶

عاقبت گرگ زاده، گرگ شود
گرچه  با آدمی  بزرگ  شود

گلستان، ص۴۷

پندنامه سعدی – ۸

خـر که کمـــتر نهنــــد بر وی بار         بی شــک آســــوده تر کنــد رفتار


توانگرزاده­ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته و با درویش بچه­ای، مناظره در پیوسته که صندوق تربت ما سنگین است و کتابه رنگین و فرش رخام انداخته و خشت پیروزه در او به کار برده. به گور پدرت چه ماند خشتی دو فراهم آورده و مشتی دو خاک بر آن پاشیده. درویش پسر این بشنید و گفت: تا پدرت زیر آن سنگهای گران بر خود بجنبیده باشد، پدر من به بهشت رسیده بُوَد.

خـر که کمـــتر نهنــــد بر وی بار                        بی شــک آســــوده تر کنــد رفتارپ
مرد درویش که بار ستم فاقه کشید                         به در مرگ هــــمانا که سبکبار آید
و آن که در نعمت و آسایش وآسانی زیست    مردنش­ز این همه­شک نیست­که­دشخوار آید
به همه حال اسیری که زبندی برهد                       بهــتر از حال امیری که گرفتـار آید

شیخ شیرین سخن، گلستان، ص۱۷۱

پندنامه سعدی – ۷

گرچه شاطر* بود خروس به جنگ     چه زند پیش باز رویین چنگ؟
گُربه شیر است در گرفتن موش     لیک موش است در مصاف پلنگ

گلستان، ص۳۹

*چابُک

پندنامه سعدی – ۶

به  چه  کار  آید ز گل طبقی ؟           از گلستان من ببر ورقی
گل همین پنج روز شش باشد   وین گلستان همیشه خوش باشد

گلستان، ص۳۷

پندنامه سعدی – ۵

زبان در دهان ای خردمند چیست؟       کلید   در  گنج   صاحب   هنر
چو در بسته باشد چه داند کسی     که جوهر فروشست* یا پلیه ور**

گلستان، ص۳۵

* جواهر فروش
** خُرده فروش