عشق نامه سعدی – 18


ای مرغ سحر عشف ز  پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

_رساله در عقل و عشق


یک پاسخ به “عشق نامه سعدی – 18”

  1. مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا

    گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را

    باری به چشم احسان در حال ما نظر کن

    کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را

    سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرت

    حکمش رسد ولیکن حدی بود جفا را

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.