هزل نامه سعدی – ۶

آمد به نماز آن صنم کافرکیش
ببرید نماز مومنان و درویش
می‌گفت امام مستمند دل‌ریش
ای‌کاش من از پس بدمی، وی از پیش

دانلود هزلیات سعدی (کلیک کنید)

هزل نامه سعدی – ۵

«گفت: هرکس امشب دو رکعت نماز بگزارد، او را حوری دهند که بالای او از مشرق تا به مغرب باشد. کسی گفت: من این نماز نکنم و این حور را نمی‌خواهم. گفتند: چرا؟ گفت: زیرا که اگر سرش در کنارِ من باشد و در شیراز و بغدادش گایند، مرا چه خبر بُوَد؟!»

(کلیات سعدی، به تصحیح محمدعلی فروغی (ذُکاءالملک)، با مقدمهٔ عباس اقبال، شرکت نسبی حاج محمدحسین اقبال و شرکاء، ۱۳۴۲ هـ. ق)

عشق نامه سعدی – ۶۲

تو پرده پیش گرفتی وز اشتیاق جمالت

ز پرده ها به در افتاد رازهای نهانی

به آتش تو نشستیم و دود شوق بر آمد

تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی

غزل ۶۱۵

عشق نامه سعدی – ۶۱

عیب جویانم حکایت پیش جانان گفته اند

من خود این پیدا همی گویم که پنهان گفته اند

دشمنی کردند با من لیکن از روی قیاس

دوستی باشد که دردم پیش درمان گفته اند

غل۲۲۳