پندنامه سعدی – ۱۴

نادان همه جا با همه کس آمیزد
چون غرقه به هر چه دید دست آویزد

با مردم زشت نام همراه مباش
کز صحبت دیگدان سیاهی خیزد

پندنامه سعدی – ۱۲

رقم بر خود به نادانی کشیدی   #   که نادان را به صحبت برگزیدی

طلب کردم ز دانای یکی پند      #   مرا فرمود به نادان مپیوند

که گردانای دهری، خر بباشب   #   وگر نادانی، ابله تر بباشی

_گلستان ص۱۹۸

پندنامه سعدی – ۱۱

مکن نماز بر آن هیچ کس که هیچ نکرد
که عمر در سر تحصیل مال کرد و نخورد

.

مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال.
عاقلی را پرسیدند: نیک بخت کیست و بدبختی چیست؟
گفت: نیک بخت آنکه خورد و کشت، و بدبخت آنکه مرد و هشت.

_گلستان

پندنامه سعدی – ۱۰

ای زبر دست زیر دست آزار    گرم تا کی بماند این بازار؟
به چه کار آیدت جهانداری؟     مُردنت به که مردم آزاری
گلستان، ص۵۳

پندنامه سعدی – ۹

پرتو  نیکان  نگیرد هر که بنیادش  بد است
تربیت نااهل را چون گِزدکان* بر گنبد است

گلستان، ۴۶

عاقبت گرگ زاده، گرگ شود
گرچه  با آدمی  بزرگ  شود

گلستان، ص۴۷