پندنامه سعدی – 19

عاشقان کشتگان معشوقند
بر نیاید ز کشتگان آواز

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

این مدعیان در طلبش بی خبرانند
کانرا که خبر شد خبری باز نیامد

پندنامه سعدی – ۱4

نادان همه جا با همه کس آمیزد
چون غرقه به هر چه دید دست آویزد

با مردم زشت نام همراه مباش
کز صحبت دیگدان سیاهی خیزد

پندنامه سعدی – ۱2

رقم بر خود به نادانی کشیدی   #   که نادان را به صحبت برگزیدی

طلب کردم ز دانای یکی پند      #   مرا فرمود به نادان مپیوند

که گردانای دهری، خر بباشب   #   وگر نادانی، ابله تر بباشی

_گلستان ص198

پندنامه سعدی – 11

مکن نماز بر آن هیچ کس که هیچ نکرد
که عمر در سر تحصیل مال کرد و نخورد

.

مال از بهر آسايش عمر است نه عمر از بهر گرد كردن مال.
عاقلي را پرسيدند: نيك بخت كيست و بدبختي چيست؟
گفت: نيك بخت آنكه خورد و كشت، و بدبخت آنكه مرد و هشت.

_گلستان